تبلیغات
Life Is Strange - من عاشق نامه نگاری ام؛ شما چطور؟

من عاشق نامه نگاری ام؛ شما چطور؟

پنجشنبه 5 مهر 1397 12:32 ب.ظ

نویسنده : Mad Girl
ارسال شده در: دل نوشت ،

این نامه ایه که به یکی از دوستام نوشته بودم. برام جالبه بدونم خودشون متوجه میشن نامه خطاب به کدومشونه یا نه؟

با اینکه فکر کردن به تو باید باعث شادی من بشه، نمیدونم چرا قلبم رو به درد میاره. مسخره است اما واقعیت داره. ولی در مجموع فکر می کنم بتونم درک کنم که چرا چنین عکس العمل نا خودآگاهی ازم سر میزنه. یادآوری تو و تمام خاطرات شیرینت و به یاد آوردن اینکه دیگه نیستی تا بتونیم خاطرات دیگه ای بسازیم، باید هم دردناک باشه. اما هیچ کدوم از این ها دلیل نمیشه که خاطرات تو دیگه شیرین نباشه. هنوزم همون طور لذت بخشه. خوب که فکرشو بکنی می بینی همین خاطراته که منو تا الان زنده نگه داشته. اگر فکر تو و بقیه نبود که مدت ها پیش از دست رفته بودم. اما بازم حس می کنم تو تمام عمرم هیچ وقت اینقدر تنها و دلتنگ و بیچاره نبوده ام؛هیچ وقت اینقدر درمانده نبوده ام. با گذر زمان تو این مدت، چیزهایی رو تجربه کردم که هرگز فکرش رو هم نمی کردم این طوری باشه. منظورم اینه که هیچ وقت فکر نمی کردم چنین احساسی داشته باشه. این پوچی که درونم حس می کنم رو هرگز حتی تصور هم نمی کردم. هیچ موقع حتی توی تصوراتم، تهی بودن اینقدر عمیق و آزاردهنده حس نمی شد. نمیدونم متوجه منظورم هستی یا نه؟ چون خودم حس می کنم نمی تونم احساس واقعیمو در قالب واژه ها بیان کنم. حس می کنم جنون داره روی جسمم تسلط پیدا می کنه و هیچ کس، نه تو و نه هیچ کس دیگه ای اینجا نیست که در این باره منو راهنمایی کنه که باید عاقل تر باشم یا بهتره اجازه بدم دیوانگی کنترل من واوضاع رو به دست بگیره؟ با توجه به وضعی که دارم توش دست و پا می زنم، تصمیم سختی به نظر میرسه. شاید بهتر باشه بذارم جنون مثل خون تو رگ هام جاری بشه؟ نظرت چیه؟ فکر نمی کنی خیلی عالی باشه؟

لعنت به من که زندگیم این جوریه، لعنت به تو که هروقت بهت نیاز دارم نیستی، لعنت به این زندگی، لعنت به این دنیا...

«ای بر پدرت دنیا، آهسته چه ها کردی؟               بین من و دیروزم، مغلوبه به پا کردی» (علیرضا آذر - صحنه)

یکشنبه، 23 سپتامبر 2018  22:18 عصر




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: نامه ، رفیق ، علیرضا آذر ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 5 مهر 1397 12:28 ب.ظ